عشق به حسین کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا شنبه 3 خرداد 1393برچسب:, :: 14:25 :: نويسنده : saeid
از بچگی آرزو داشت ظهر عاشورا، علامت را روی دوشش بگذارد و جلودار دسته باشد.
همه میگفتند: «کوچکی، بزرگ که شدی بیا.» بزرگ شد،
میان کسانی که داوطلب بودند علامت را بلند کنند، از همه لاغرتر بود.
گفتند: «برو سربازی، بر و بازو که پیدا کردی بیا.»
سرباز شد. جبهه رفت. اسیر شد.محرم بود که برگشت،
با آستینهای خالی که به سر شانهاش سنجاق شده بود
و نگاهی که هنوز رنگی از حسرت داشت. نظرات شما عزیزان:
درباره وبلاگ موضوعات آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
|||
![]() |